۸۱ مطلب توسط «𝘛𝘪𝘯 ‌‌» ثبت شده است

استرس دارمم

من هر جلسه از ۳ ساعت قبل کلاسم استرس میگیرم و واقعا علتشو نمیمدونم..=)))))

توصیه ای ندارید؟ㅠㅠ

  • ۳
  • نظرات [ ۳ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • يكشنبه ۲۵ تیر ۰۲

    Daily#14 'دلتنگی برای اتاقم'

    صبح پاشدم رفتم دست و صورتمو شستم و بعدش با بابام صبحونه خوردیم. بعدم که خواستیم فیلم ببینیم دیدیم تلویزیون تصویر نداره و خراب شده اما خوشبختانه دو دقیقه بعد درست شد. ولی خب بازم خرابه باید تعمیر بشه"-" بعد چندساعتی تو اتاقم بودم که بابام گفت میخوایم بریم بیرون میای؟ ازش پرسیدم کجا گفتش که میخوایم با عمو شاهین اینا -دوست قدیمیش- بریم فلان جا و بعدش بریم مرکز خرید. (فلان جا یه جای خاکی خارج از شهره که مردم میرن زمین میخرن و واقعا واقعا هیچ چیز قشنگی نداره چه برسه برای منیکه از طبیعت هایی که مادر و پدر گرامی میرن خوشم نمیاد=) ) بعد بنده بخاطر مرکز خرید پاشدم رفتم دوش گرفتم و اومدم موهامو درست کردم و خلاصه رفتیم بیرون. کل مسیرو مثل همیشه خواب بودم. از ماشین پیاده شدم خانم عمو شاهین عزیز زحمت کشیدن اومدن گفتن میخوای پسر شی دیگه ها؟ و یه دستی لای موهایی نیم ساعت سشوار کشیدم و تافت زدم بردن و دادن بالایی=))))

    بعد ما تا ساعت ۸ و نیم اینطورا از این ملک خاکی به اون ملک خاکی معلق بودیم و البته تو مسیر مرقد امام خمینی گرامی هم زیارت کردیم"-". بعد رفتیم سمت باملند شام خوردیم و با اینکه ساعت ۱۱ شده بود رفتیم یه دوری زدیم ولی بخاطر مادر عبوس قشنگم برگشتیم خونه و دو ساعت تموم تا خونه راهه و هیچکس هیچکس هیچ حرفی نزد حتی وقتی رسیدیم مامان یطوری جلو جلو رفت در خونرو باز کرد که یا کم مونده بود در بخوره تو صورت من اگر بابام نگه نمیداشت یائم اگر من آسانسور رو نگه نمیداشتم بابام برای n امین بار تو زندگیش با مامانم لای در اسانسور گیر میکرد=)) خلاصه که بنده از میدون جنگ بسالم برگشتم تو تخت گرم و نرم که دلم براش تنگ شده بود=>

    اونجا که بودیم دو سه تا هدفون و دوربین پولاروید قیمت گرفتم. یه هدفون هست مال سونیه ۲۰ تومن و خب داشتم براس پول جمع میکردم و پولم به ۹ تومن رسید ولی قیدشو زدم چون به این نتیجه رسیدم کارایی که هدفون ۴ تومنی داره با یه هدفون ۲۰ تومنی برابری میکنه. بعد چند وقت پیس یه هدفون دیدم که نمیدونستم برندش چیه و اینا امروز قیمت گرفتم گفت مال اپله ۴۰ الی ۴۵ تومن قیمتشه=))) قیمتای دورلین پولاروید هم سه و پونصد عه. احتمالا تولدی چیزی بخرمش واقعا دوستشون دارمㅠㅠ

    +فرض کنید بالای بیست ۳۰ تا به یه نفر کامنت دادید و همشون از دم چرت و پرته و بعد اون شخص ۲۳ تاشو جواب میده. من واقعا ازت ممنونم که جواب دادی ولی واقعا حال ندارم جواب جواب چرت و پرتای خودمو بدمXDD

    +توی باملند اکثرا هیچ دختری نیست که حجاب داشته باشه=))) و یکی از یکی خوشگل ترهㅠㅠ دوتا خواهر بودن با مامان و باباشون اومده بودن و جفتشون نسبتا پیر بود.، با یه تیشرت و شلوار ورزشی بودن... حتی مامانه! مامانشون موهاسو بافته بود و وای3>>>

  • ۳
  • نظرات [ ۲۹ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • شنبه ۲۴ تیر ۰۲

    30Day Anime Challenge

    از اونجایی که حوصلم سر رفته بود و دلم چالش میخواست قرار شد با انیسا این چالشرو شروع کنیم.هر روز یه سوال راجب انیمه هایی که دیدم و اینا جواب میدم و امیدوارم تمومش کنم تا روز اخر=))

  • ۲
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • پنجشنبه ۲۲ تیر ۰۲

    دو روز گذشته

    دیروز داشتم بیوگرافی رو اوکی میکردم که رفتم تلگرام فوتوکانسپتای جدیدو دانلود کنم و اره اونجا گرفتار شدم. گویا استری کیدز فن میتینگ داشتن اگر اشتباه نکنم و مومنتایی که دادن>>>>>>>

    من فقط داشتم رو تخت وول میخوردم ااصلانبنبنب=)))))))

    من با ایشون صحبتی ندارممیممیㅠㅠ موهاش لپاش لبش و بینیش چشماش میکاپش..وایㅠㅠ

  • ۵
  • نظرات [ ۱ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • پنجشنبه ۲۲ تیر ۰۲

    Daily #13

    امروز دیر پاشدم و تو تخت بودم که یک و نیم برقا رفت تا ساعت سه و نیم.  پس  منم از فرصت استفاده کردم تو این دوساعت هری پاترمو خوندم. چون برقا رفته بود نتونستم صبحونه بخورم -تستر برق میخواد و نونای ما فریزه- و خلاصه که فقط یکم میوه خوردم و کل روز هیچی نخوردم.

    ساعت ۵ و نیم مامانم صدام کرد برم میوه بشورم و درحالی که داشتم میشستم به مامانم گفتم داریم میریم مسافرت؟ -ساک وسیله هارو تو اتاق دیدم- بهم گفت که اره، پدر ساعت ۶ و نیم ۷ میاد کاری نداری که برو لباس بپوش اماده باشی. بعد دقیق یادم نیست چیشد ولی من نمیدونست مامروز چندشنبس و اینطوری شد که مامانم گفت مگه نمیدونستی؟ گفتم نه ولی نکه من از همه برنامه هامون خبر دارم -مسافرتو میگفتم. معمولا من نه خبر دارم که کی قراره جایی بریم نه کسی قراره بیاد خونمون و ...دقیقا یک الی نیم ساعت قبل میفهمم- بعد مامانم بهم گفت که یعنی تو خبر نداری چندشنبه ها کلاس داری؟=)) خلاصه بدو بدو رفتم دوش گرفتم. 

    بعد از کلاسم یه لیوان اب پرتغال گرفتم خوردم. ابمیوه های بعد تمرینم>>>> معلمم بهم گفت نسبت جلسه اول پسرفت داشتم. چه توقعی داری خب جلسه اول من تمرین نمیکردم فقط یاد میگرفتمم‌ㅠㅠ هفته ای دوبار میرم تمرین جدا از کلاس و پارا میشم ولی دریغ از ذره ای پیشرفت=(  تو ماشین وقتی بابام رفت ابمیوه بگیره زنگ زدم به دوست مدرسم ۲ ثانیه جواب داد تا گفتم الو قطع کرد. بیشور اصلا اگر دیگه بهت زنگ زدم. پیامم نمیدم بهت اصلا"-" 

    قبل اینکه برم کلاس تو ماسین داشتم مثل خر عر میزدم چون اعتماد به نفسم....بزارید سکوت کنم=)) 

    بابام بهم گفت جلسه اول انقدر پر انرژی بودی انقدر ذوق کردم بعد الان اینطوری میکنی انگار میخوای ول کنی.

    منم گفتم نمیخوام ول کنم...

    من حتی میترسم بخاطر اعتماد به نفس نداشتنم ولش کنم!ㅜㅜ

     

    +زدم قالبمو خراب کردممㅠㅠ 

    ++هرچی پست چرت دارم انتشار میدم و وقتی حرفی از احساساتم میخوام بزنم پیش نویس✔

    +++امیدوارم کسایی که فردا کنکور دارن موفق باشن=>♡

  • ۵
  • نظرات [ ۲۵ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • سه شنبه ۱۳ تیر ۰۲

    معرفی

    میشه بهم چیز میز معرفی کنید؟ از جمله فیلم و سریال ،انیمه، کتاب، وبتون و مانهوا و آهنگ. مانهوا و انیمه رو ممنون میشم هرچه سریع تر معرفی کنید=))

  • ۴
  • نظرات [ ۴ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • دوشنبه ۱۲ تیر ۰۲

    فنسایت دارای عزیز کومک=)

    بیوگرافی از کجا میارید؟XD

  • ۱
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • شنبه ۱۰ تیر ۰۲

    آهنگ

    میشه بهم اهنگ معرفی کنین؟

     

    +یه دفتر داشتم سایز برگه هاش بزرگ بود..بعد اونو برای جزوه هام گرفتم ولی چون تعداد صفحه هاس کم بود استفادش نکردم بعدا کردمش دفتر خاطرات و توش لیست وسیله هایی که میخوام و ارزو هام و اینارو مینوشتم بعد برای امتحان تفکرمون معلمم بهم گفت یه کتاب معرفی میکنم بخونش و بعد خلاصه بنویسش ۲ نمره مستقیم تو برگت میدم بعد من اینو خباصه نویسیرو تو همین دفترم نوشتم و بردمش مدرسه...خلاصه یسری اتفاقا افتاد و اینا من این برگمو نتونستم بدم به معلم و دفترمم تو مدرسه جا گذاشتم=)) و نه تنها خاطرات و افکار و ارزو های من بود..بلکه چیزایی که بقیه بهم گفته بودن هم بود و فکر کنم ازشون نام برده بودم...امیدوارم فقط یه گربه اونو دیده باشه و چنگش زده باشه:))

     

    جیوو اینو اگر میبینی یه پیام میدی؟=))

  • ۱
  • نظرات [ ۵۰ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • جمعه ۲ تیر ۰۲

    بیاین

    بیاین راجب شیپای انیمه ایتون بگید..مغزم خالیه از اینکه چه انیمه هایی دیدم و جز  کاپلای بانگو چیزی به ذهنم نمیرسه=))

  • ۱
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • پنجشنبه ۱ تیر ۰۲

    چیزهایی که دوست دارم.

    من شکلات و نسکافه و قهوه و انواع کافئین هارو دوست دارم. حیوونارم دوست دارم. نوجوونیمم دوست دارم. بیرون رفتن مخصوصا تو شب و دیدن غروب و ستاره و ماه رو هم دوست دارم مخصوصا اون ستاره پر رنگه که تازگیا موقع گرگ و میش بالای ماه میبینمش. بارونم دوست دارم. افراد زندگیم و دوستای مجازیمم دوست دارم. اینکه با مریم وبلاگ مشترک دارمم دوست دارم، خودشم دوست دارم. فیلم دیدن و وبتون و کتاب خوندن و برنامه های ایدلام رو دیدن و احمق بازی هاشون خندیدن رو هم دوست دارم. اینکه جو میگیرتم و خیلی یهویی میرم پیش کسایی که ازشون خوشم اومده و سعی میکنم یکم لبخند رو لبشون بیارمم دوست دارم. اینکه با هم فندومیام میام راجب اعضا صحبت میکنیم و دور هم چرت و پرت تفت میدیم و میخندیم رو هم دوست دارم. تویی که وقتی حالم خوب نیست بهم گوش میدی و یا حتی بدون اینکه بدونی چیشده با ساده ترین جملت باعث گریم میشیم دوست دارم. 

     

    نوجوونی برای من عین فیلم ها میگذره اونقدر بد نیست میدونی چی میگم؟فقط کاشکی یکی بود همشو فیلمبرداری میکرد بنظرم سریال تینیجری خوبی میشدTT

    -. ָ࣪ ᨦ ๋࣭𝐃𝖺𝗒𝒂𝐧ꪖ

     مشکلات دوران نوجوونی و اینکه هر سال بزرگتر میشی اجازه انجام کارهای بیشتری به تو داده میشرم دوست دارم. قایمکی انجام دادن کاراهارم دوست دارم، اینطوری بگم کلا شر درست کردن مخصوصا تو مدرسه رو دوست دارمxD

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • 𝘛𝘪𝘯 ‌‌
    • پنجشنبه ۱ تیر ۰۲
    ممنون میشم در صورت تمایل قبل از زدن تایید دنبال کردن ثبت سایت کنید=)
    ---
    میاد پیشتون با خوشحالی
    باب اسفنجی
    عاشق ابه این تپلی
    باب اسفنجی
    نداری دوستی به این خوبی
    باب اسفنجی
    اسفنج کوچیکه دندون خرگوشییی
    ---
    stays, I’m proud of you. always will be
    -Chan
    ---
    مهمترین فرصت زندگی فردا نمیاد بلکه همین لحظست
    -مامان هونگ جونگ
    منوی وبلاگ
    موضوعات
    پیوندها