فرض کن یه بیماری لاعلاج گرفتی و دکتر ها جوابت کردن و بهت گفتن فقط چند ماه زنده میمونی و تو تنها کسی هستی که اینو میدونه و بقیه اینو نمیدونن...

از مطب دکتر میای بیرون و :

1) اون لحظه ای که دکتر بهت گفت چند وقت بیشتر زنده نیستی چه حسی بهت دست داد؟

احتمالا شکه میشدم 

 

2) الان که تو این شرایطی  کلماتی که برات معانی خاصی داشتن  ایا تغییری کردن؟  تعریفت از مرگ و زندگی..... خانواده و دوست.... ارزو...

تو خانواده و دوستا و...نه ولی ارزوم اره...یجورایی به خودم قل دادم که تا قبل هر اتفاقی مثل مرگ خانوادم و خودم به ارزو هام برسم...

 

3) چیکار میکنی تو این فرصت باقی مونده؟

برای ارزو های کوتاه مدتم تلاش میکنم و با دوستام میرم بیرون و خونه مامان بزرگم...عا یه مسافرتم میرفتم...اگر میشد با دوستام میرفتم... کاراییم که به هر علتی انجامش نمیدادمم انجامش میدادم.خلاصه بدون هیچگونه محدودیتی این مدتو میگذروندم

 

4) چه کارهایی بوده که میخواستی بکنی ولی حالا دیگه نمیتونی؟

یه خونه مجردی و مستقل شدن از هر لحاظو داشتن هم خونه ای...سفر به جاهای مورد علاقم و شاغل شدن رنگ کردن موهام و امتحان مدل های مختلف مو و کراتین کردن موهام و تجربه های مختلف دیگه

 

5) چه پشیمونی هایی داری؟

هیچی

من اگر همین الان بمیرم هیچ پشیمونی ای ندارم چون نهایت تلاشمو دارم میکنم تا اگر هر لحطه از زندگیم مردم هیچ پشیمونی ای نداشته باشم و هیچ "ای کاش" برام نمونه

6) چیزی هست که بخوای جبرانش کنی؟

عا...اره لطف اطرافیانمو

 

7) کسی هست که بخوای ببینیش؟

اره...

یه شخص خاص و خانوادش و...

یکی از دوست های بچگیم

دوست های مجازیمو

 

8) دلت برای چیا تنگ میشه؟

دوستام

عروسک بغلیم که اون شخص خاص وقتی کمتر از ۵ سالم بود بهم دادش

مدرسه و اسکل بازیام 

ولی هیچوقت قرار نیست دلم برا چیز دستیام تنگ شه

 

9) چجوری میخوای به اطرافیانت بگی؟  اصن دوست داری بهشون بگی؟  یا دوست داری بی خبر بری؟

عام...بهشون نمیگم و بجاش باهاشون وقت میگدرونم و نهایتا وقتی مردم میفهمن...

 

10) جایی هست که بخوای بری ؟ دوست داری تنها بری یا باکسی بری؟

مسافرت با دوستام و یا عمم

تنهایی بیرون رفتن*هرجایی*

شهر بازی و ....با دوستام و یا عمم

 

11) از ادما دوری میکنی؟ یا بیخیال رفتار میکنی؟

بیخیال رفتار میکنم

و بر عکس پیششون میمونم-

منبع