دیالوگی از فیلم یا قسمتی از کتاب، پادکست، نوشته های خودتون و یا هرچیزی که بنظرتون فشنگ بوده رو برام مینویسین؟
دیالوگی از فیلم یا قسمتی از کتاب، پادکست، نوشته های خودتون و یا هرچیزی که بنظرتون فشنگ بوده رو برام مینویسین؟
1.چرا انقدر سخته نوشتن 😭😭 حتی چیز مهم و خاصی هم نمیخوام بگم.
2.قبل از اینکه اینترنت ها وصل بشن و هممون دوباره محو بشیم میشه از خودتون یه یادگاری برام به جا بزارین؟ عکسی فیلمی حرفی اهنگی
3. داشتم پستام و کامنتام رو میخوندم و چقدر مرور خاطرات درحین خوبی بودن بده. حس میکنم چیزایی رو توی گذشته از دست دادم که الان هرچقدر هم براشون تلاش کنم دیگه برنمیگرده.
4. کسی از ثنا خبر داره؟ یا باهاش در ارتباطه..؟ تک به تک کامنتای این دختر منو خوشحال میکرد😭
5. احتمال خیلی زیاد دوربین هندی کم DCR-HC52 که نوار میخوره رو بگیرم
6.دوربین و عکس و فیلم>>>>>>
7. من هنوزم با عنوان پستام مشکل دارم
خیلی حس غریبی دارم خیلی وقته نیومدم-
فکر میکردم همتون رفتین ولی نصف ستاره هام روشن بود با جدیدترین تاریخ ها
خوبین؟:(
من معمولا وقتی خونه تنهام بخور و ببین میکنم و ساعتای اخری که حدس میزنم مادر یا پدرم قراره بیان خونه پا میشم ریخت و پاشارو جمع میکنم. یروز درحالی که یهو دلم گرفت و داشتم شبکه های تلویزیون بالا پایین میکردم دیدم که این انیمیشن داره پخش میشه. خودمو کشتم تا اسمشو پیدا کنم=)) این انیمیشن پر دیالوگ های حال خوب کنه حتی میتونم بگم دیالوگ غیر ستاره داری نداره.=>
شاید اسمش به نظر مسخره بیاد ولی واقعا این انیمیشن>>>
از اونجایی که حوصله ندارم تو نت دنبال بگردم و اینا خودم با توجه به چیزی که تو ۲۰ دقیقه اخر انیمیشن دیدم معرفیش میکنم
داستان راجب پسر کوچکیه که توی صحرا(؟) که کلی برف باریده گم میشه و دنبال 'خونه' میگرده. توی این صحرا با یه موس کور اشنا میشه و موش باهاش همسفر میشه و میگه رودخونه رو دنبال کنه. در این حین با اسب و روباه هم اشنا میشن.=)
این انیمیشن قشنگ و دیدنی=> از روی یه کتاب ساخته شده. مدت زمان انیمیشن ۳۴ دقیقست فقط. شما کافیه نیم ساعت از ۲۴ ساعت عمرتون رو برای این انیمیشن بزارید و حس خوب بگیرید.ㅠㅠ
اونطوری که میخواستم نشد معرفیش کنم ولی واقعا خیلی جدی حتس با تهدید بهتون میگم این انیمیشنو از دست ندید:"))
+پست قبلی رو هم ممنون میشم ببینید"^"
از اونجایی که حوصلم سر رفته بود و دلم چالش میخواست قرار شد با انیسا این چالشرو شروع کنیم.هر روز یه سوال راجب انیمه هایی که دیدم و اینا جواب میدم و امیدوارم تمومش کنم تا روز اخر=))

خیلی این چالش برام جالب و خوبه حیفم اومد ننویسم هرچند نویسنده خوبی نیستم ~
در مورد اون مریم، اون تا لنگ ظهر خواب نیست و آلارم گوشیش خوشبختانه میتونه صورت مبارکشو ببینه.. اصلا نه.. اون مریم خود به خود صبحا بیداره:)) قهوه یا هرچیزی درست میکنه و میره تو حیاط میشینه، حیاطی که ترکیبی از آب و هوای لبنان با سرسبزی شماله*-* اون مریم اصلا ترسو نیست شخصیت قویی داره.. دندون هاشو ارتودنسی کرده و بالاخره موهاش کلی بلند شده چون ازشون مراقبت کرده و فهمیده مشکلشون چیه. اون مریم خیلی وقته عینکیه چون خیلی زود پیگیری کرده.. موهاشو سرمه ای یا زرشکی رنگ کرده البته شاخه هایی از موهاشو! خودشو دوست داره چون بینیش مثل فامیلای باباش عجیب غریب نیست ومجبور نیست حرف بعضیارو در این مورد بشنوه و اعتماد بنفس نداشته باشه. اون از این مریم اجتماعی تره و مامانش در مورد رفتاراش چیزی بهش نمیگه.. تنبل نیست و ترجمه ی داستانای کودکانه کتاب فروشی باباشو به موقع تموم میکنه.. اون مریم کتابای خیلی بیشتری ترجمه میکنه و ماهرتر میشه و یروز از اسمش روی کتاب به عنوان مترجم عکس میگیره^^
مریم گلدوزی بلده و یه اتاق مخصوص داره که گلدوزیاش و نقاشی ایناش میزاره توش.. البته اگه اتاق خودش به سلیقه خودش باشه به این اتاق نیازی نیست. برای اون مشکلی نیست اگه استایل و لباسیو داشته باشه که دوست داره.. به زبان انگلیسی مسلطه..
اون مریم به آرزوی این مریم میرسه و یه سفر خارجی به یه کشور پر از جاهای دیدنی خوشگل میره. *تنهایی*
البته این مریم به ایرانگردی هم راضیه. شاید.
و مهمتر از همه اینا و آخرین مورد. دوربین عکاسی داره و کلی کلاس رفته😭😭
پایان.
+ من نوبم نمیدونم چجوری باید بگم این چالش کی بوده :(( ...
تین: منبع چالش اینجا بوده='>
تولدت مبارک:))
میتونم بگم بدترین موقعی که میتونستی به دنیا اومدی..
شایدم بهترین؟ مثلا میتونستم با یه دست لباس خونگی بعد اخرین امتحانمون بیام خونتون و باهم سالاد ماکارانی درست کنیم و بخوریم و فیلم ببینیم و برات bye bye bye و waitin و longe پلی کنم و مسخره بازی درارم بعدم دوستامون دونه دونه زنگ در خونتونو میزدن و برای تولد میومدن بعدم باهم کلی اهنگ گوش میدادیم و کیک میخوردیم و برنامع هفتگی های امتحانیمونو پاره میکردیم
بعدم داداشت میومد میگفت دوستاتم از خودت اسکل ترن چه توقعی از تو دارمXD
بعد وسط مهمونی ما پسر همسایتون میومد درو میزد بهت کادو میداد و درحالی که تو داشتی از خجالت اب میشدی من بهت میخندیدمXD
قرار بود ساعت 00:00 پستش کنم ولی تا بنویسم دیر شد و الان ساعت 00:15
و قرار بود باهات حرف نزنم و باهات سرد باشم ولی تایمی نداشتم که اینکارو بکنمXD
راجب ادیت بگم... اولین ادیت عمرم نیست ولی اینطوریام نیست که من خیلی ادیت زده باشم و این ادیت از زندگیمون قشنگ تر شده باشه::)
همینه که هست چه خوب چه بد مهم افراد توشن که زیبان...
حدس بزن عکسا مال کیه XD
اولین بار تو عمرمه که صندلی داغ میزارم::))
فقطم چون حوصلم سر رفتههه